پانیاپانیا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
داداشیداداشی، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه سن داره
زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

شیرین گندمک من

دخملی بمون حالا زوده

دیروز صبح دوباره حالم بد شد یه درد وحشتناک اومد سراغم. بیشتر از درد از ترس اشکام می ریخت قلبم داشت از جا کند می شد همش می گفتم یا امام رضا من که امروز قرار بود بیام واسه دخملی خرید خودت واسم نگهش دار. مامانم اومد رفتم دکتر. آمپول دارو و معاینه و بعدش اومدیم خونه. دخملی بمون حالا خیلی زوده. بمون تا بزرگتر شی.
5 شهريور 1394

انتخاب اسم

دخمل گلم هنوز اسم واست انتخاب نکردم.  ولی چند تا اسم پیش نهادی هست که دارم روشون فکر می کنم. از مامانای نی نی وبلاگی ممنون می شم اونها هم نظرشون رو بدن. 1. هستی: اسم انتخابی داداشی 2. زهرا: اسم پیشنهادی مامانی 3. سنا : خاله فرحنار 4. ارشیدا: خاله معصومه 5. نیوشا: بابا اسم هایی که خدم دستشون دارم: 6. آوینا 7. پانیا اسم خودم: سارا اسم بابا: آرش اسم داداش: ارشیا   ...
2 شهريور 1394

دخملی حالش خوبه ولی مامانش نه

دختر نازم سلام الهی مامان فدات بشه همون طور که قبلا گفته بودم چند روز پیش درد داشتم. شنبه 24ام نوبت خانه بهداشت داشتم بابا نبود با داداش رفتم ولی خانوم صادقی نبود. موقع برگشت با هزار مکافات خودم رو رسوندم خونه. داشتم از کمر درد می مردم. سه شنبه هم رفتم آزمایش قند دادم . توی ازمایشگاه دیدم که بلند شدن برام خیلی سخته و رسما موقع راه رفتن پاهامو می کشیدم روی زمین. همون شب هم عمو اینا اومدن خونمون و مهمون داری. آخر شب دیدم که نه دارم می میرم. ولی تحمل کردم. صبح که از خواب بیدار شدم کمرم راست نمی شد. خونه رو جمع کردم و ظرف و ظروف دیشب رو گذاشتم سر جاش. جارو کردم. سفره رو گذاشتم تو ماشین لباس شویی. باباجون توی خیابون بود. ق...
2 شهريور 1394

منو دخملی دو سوم راه رو رفتیم

سلام دختر گلم  عزیز دلم شیطون بلا خوبی؟ حالت  خوبه؟ مامان که اصلا حالش خوب نیست. خیل درد دارم. نشستن و بلند شدن برم مکافات شده. تکرر ادرار بیچارم کرده. دیگه وارد ماه هفتم شدیم. یعنی دوسوم از راه رو رفتیم. 18 ام واسه بار پنجم رفته بودم چکاپ. سه کیلو وزن گرفته بود خانوم دکتر گفت دیگه مولتی ویتامین نخورم. عسل خانوم یه کم با مامان همکاری کن. البته می دونم که دخملی تقصیری نداره این کم طاقتی مامانه که همه چیز رو خراب می کنه. هستی من هنوز هستی هستی و اسم دیگه ای نداری. دخملی واسه 4 شهریور نوبت سونو گرفتم. روز تولد امام رضا. اگه خدا بخواد همون روز می ریم واست خرید کنیم.  ...
23 مرداد 1394

ورود به ماه ششم

سلام عشق مامان سلام سفید برفی مامان خوبی دخترکم عزیزکم ملوسکم فدات بشم الهی دیگه وارد ماه ششم شدیدم امروز هم عید فطره عیدت مبارک. یعد از ظهر هم عقد پسر داییم مجیده. چهارشنبه واسه بار چهارم رفتم دکتر. ماه پیش 61 کیلو بودم این ماه هم 61. دکتر گفت فعلا اشکالی نداره تا ماه بعد. واسم آزمایش هم نوشت ولی هنوز نرفتم. دیگه حسابی تکون می خوری. مشت و لگد. ولی لگنم دردش خیلی بدتر شده. شب ها باید با مکافات بخوابم. دخترکم هنوز در مورد اسمت به نتیجه ای نرسیدم. قبلا از اسم اوینا خیلی خوشم می یومد ولی حالا دو دلم. گرما خیلی اذیت می کنه. ...
27 تير 1394

نیمه ی راه رو رفتیم

سلام سفید برفی مامان سلام دختر چون ابریشم من خوبی گلم دو روزه که خیلی نگرانم کردی  خیلیییییییییییییییییی کم تکون می خوری مامانی چرا الان که دیگه باید مشت و لگد بزنی چرا فقط تکون های خیلی ضعیف دیگه نیمه ی راه رو با هم رفتیم چهار ماه و نیم یعنی بیست هفته گلک خوشکلم دیگه حسابی شکمم گنده شده حتی از زن دایی که این روزها دیگه وارد ماه هشت میشه همه میگن شکمم بزرگتر شده   لگنم خیلی درد داره شب ها واقعا به زور می خوابم ولی طوری نیست چون گلی چون شما دارم. این لباس واسه داداشیه.   مامانی واسه داداشی گرفته بود حالا می رسه به شما. راستی داداشی این روزها هستی صدات می کنه. تا می...
8 تير 1394